تبليغاتX
دست نوشته های یک پاندا
گذشت و سربلندی، برادر از درخت آموز                             که سایه از سر هیزم شکن نیز بر نمیدارد
وقتی ریملم زیر چشمام سیاده میکنه

یعنی گریه کردم

یعنی قبلش به تو فکر کردم

شیطان شدم میرم تویه جلد بقیه

ایمانم به زیر صفر کاهش پیدا کرده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/09ساعت 9:6  توسط . . .  | 

برف امروز دیدی؟؟؟چقدر قشنگ بود...یادته یه روز برف اومده بود هولم دادی افتادم دستم قرمز شد...دستم همون دستی که توش........!!!!!از آخرین دفعه ایی که دیدیم هیچ تغییری نکردم جز اینکه یه خانم لاغر شدم با موهای هایلایت بلند که رژلب صورتیش شهره خاص و عام شده

نه ولش کن توکه چیزی از من یادت نیست به قول خودت گذشته ها گذشته

میرم پشت پنجره اتاقم وایمیستم،منظره روبروم میدونی چیه؟؟؟بوف ... ای وای نگو که اینم یادت نیست

حتما هست باهوش تر از این حرفایی فقط خودت میزنی به کوچه علی چپ

خب چی میگفتم: آهان دارم بوف نگاه میکنم،آدمای متفاوت میان و میرن یادخودمون می افتم

همکارم یهو سر میرسه: برف نگاه میکنی؟؟؟

من: آره برفم بهونه است واسه یادآوری خاطره های خوبم

((یه جا خوندم :داریم دور از هم پیر می‌شویم و این به اندازه‌ی کافی تلخ است.))

کلی حرف دارم واسه گفتن اما دیگه نمیخوام بنویسم....نمیخوام ....کلافه ام از نبودنت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/08/17ساعت 17:14  توسط . . .  | 

با بچه های کلاسم یه قراری گذاشتیم

قراره

اسفند که شد باهمدیگه صندلیامون گرد میچینیم

دستای همدیگه رو بگیریم

و یه رازمون بگیم

میدونی میخوام چه رازی بهشون بگم:

اگه از این راز 8 نفرم درس بگیرین

یعنی 16 نفر سرنوشتشون عین من و تو نمیشه

از اینجا شروع میکنم که :

من،(س.ع)  تویه سن 20 سالگی بزرگترین شکست زندگیم خوردم

عاشق شدم و اون نشد و رفت

مثلا عاشق هم بودیم...قرار بود همیشه همه جا باهم باشیم نه بی هم

قرار بود بهم دروغ نگیم،بهونه الکی نگیریم،خسته نشیم

قرار نبود دروغ بگیم بازی کنیم بهونه بگیریم

اما اون (ا.ر) زد زیر تمام قولایی که داده بود

بدون هیچ مشکلی رفت برای همیشه رفت

بخشیدمش،اما چشماش بست به روی خودش نیورد اصلا نیاورد

تنها حرفی که یادم میاد ازش گفت : 

گذشته ها گذشته...تموم شد ... هرچی بود مال گذشته بود

شاید بزرگترین دروغت این بود که : همیشه باهمیم قول قول قول

.... تا الان هیچکس نتونست نه جاش گیره و نه من عاشق کسی بشم

میشه ولی نمیخوام ....

خوشحالم از طرف من نبود که دلی شکست

+ نوشته شده در  شنبه 1390/08/14ساعت 11:56  توسط . . .  | 

وقتی ناراحته از چیزی دستای مردونش و تویه دستای ظریفت بگیر و نوازشش کن

درسته ناراحتیش از بین نمیره ولی خیلی کمتر میشه

وقتی استرس داره،زیاد باهاش حرف نزن،فقط چیزایی که بهش کمک میکنه و بگو

وقتی خسته است وقتی از بیرون میاد =ببوسش

وقتی مهربون میشه میخواد واست شام درست کنه تنهاش نزار تویه آشپزخونه بشین و نگاهش کن،کمکش کن،نمک بریز شیطونی کن.

وقتی میخواد ظرفای شام بشوره،برو از پشت بغلش کن ببوسش،از کفای دستکشش بردار بمال رویه دماغش

وقتی میخوایین فیلم مورد علاقتون ببینین،بذار بخوابه سرتو بزار رویه دلش با موهات بازی میکنه خودش وسطش واست پیام بازرگانی میاد ایندفعه خودش میبوستت

وقتی عصبانیه وقتی باهات دعوا میکنه وقتی تمام تقصیرهای دنیارو میندازه گردنت =ببوسش

قبل از اینکه بخوابی ببوسش

قبل از اینکه از خواب بیدار بشه ببوسش

اش...یه بوس خیلی دوست داره :

وقتی اصلاح میکنه صدات میکنه میپرسه چطور شدم ؟؟؟

اونوقت تو باید صورتش بین دستات بگیری و بگی : عالــــــــــــیه عزیزم و ببوسیش

...:::نوش جونت تمام اون عشقی که بهت دادم :::...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/08/10ساعت 9:54  توسط . . .  | 

ساعت 11 یا 12 شب بود

با ژ ... تویه مهمونی میرقصیدیم

اکثرا باهمیم

یه آقایی مارو میشناخت

تویه همین مهمونیا باهم آشنا شده بودیم

علوم اعصاب خونده بود

بگی نگی ازم خوشش اومده بود

و قصه من و تورو هم دیگه تمام عالم میدونن چه برسه اون...

ازم پرسید: س... اگه یه روز اش... برگرده من چی میشم واست ؟؟؟

من : اونوقت دیگه هیچکس واسم مهم نیست

..::چند ماه بعد::..

تو : گذشته ها گذشته هرچی بوده تموم شده....من الان با دوست دختر خودمم

من : دنیا رویه سرم خراب شد

::...::...

اینه فرق بین من و تو 

دیدی سر حرفات نموندی

دیدی زدی زیر تمام قول هایی که داده بودی

به قول یه پیر دانایی:

بعضیا معشوقشون با یه نگاه میکشن

آدمای ترسو با یه بوسه میکشن

بعضیا معشوقشون می فروشن

بعضیا معشوقشون می خرن

تو از کدوم دسته بودی ؟؟؟


+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/08/09ساعت 9:38  توسط . . .  | 

این روزا تنها آهنگی که میخونم اینه :

تـــــــــو نمیدونی چقدر دلم واسه تو تنگه

من نمیدونم چرا دلت یه تیکه سنگه

تو..تو رفتی با کسی

به من نمیرسی

من بگو چیکار کنم

...

خواننده: رضا شیری آهنگ : منو ببخش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/08/04ساعت 9:46  توسط . . .  | 

دلم از آن بوسه های پر استرس خیابانی می خواهد
این روزها این استرس را با چه کسی تجربه می کنی ؟؟
....
یادته بغلم میکردی
من : اشکان دوستم داری ؟؟؟
تو : محکمتر بغلم میکنی،دستت میذاری رویه لبم و میگی :
هیس...من عاشقــــــتم دیوونه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/08/01ساعت 15:38  توسط . . .  | 

من و تو 

من و هرکس دیگه ای

تو و هرکس دیگه ای

تو زندگیمون

صد دفعه عاشق میشیم

اما

دیگه

هیچوقت

دوباره

عاشق

همدیگه

نمیشیم

از بستن عکسای فیس بوکت معلوم بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/07/28ساعت 17:1  توسط . . .  | 

تو به خانه ام بــــــــــیا ...

سرزه بیا اشـــــــــــــــکانم...

سرزده عزیـــــــــــــــزتـــــــــــــــــــــری ...

همیـــــشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/07/27ساعت 1:3  توسط . . .  | 

گودر هم زوری میرویم چه برسه اینجا! اما فیس بوت رو هستم هر دقه!!! کلاً دیگه فکر کنم تا تابستون دیگه نیام اینور بعدش میام. فعلن دوستام

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/07/27ساعت 1:3  توسط . . .  |